ابن فهد الحلي (مترجم: نائيجى نورى)

35

عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى)

دوست نداشته باشم كه تعجيل كنم ، و آنچه را تو تعجيل كردى ، تأخير نكنم ، و نفس مرا راضى و مطمئن به آنچه از تو رسد قرار بده ! و تو براى من اختيار كن ! و آن را در نزد من دوست داشتنىتر از ديگر چيزها قرار بده ! و مرا انتخابگر آن از ساير امور قرار بده ! و اگر گناهان زياد و اشتباهات فراوان اجابت تو را از من باز داشته و باعث اعراض تو از من گرديده پس من متوسل به تو مىشوم ، به تو كه پروردگار منى ، و به محمد ( ص ) كه پيامبر من است ، و به اهل بيت طيب و طاهر او ، كه آقايان منند و من متوسّل مىشوم به بىنيازى تو ، از خودم ، و نيازمنديم به تو و به اينكه من ، بنده تو هستم ، و بنده ، از آقاى خود مىپرسد ، و در اين صورت از تو به كه باز گرديم و از تو به كجا رويم ؟ و تو كسى هستى ، كه اگر منع نعمت بر او نيافزايد و بخشش او را به زحمت و دشوارى رنج نياندازد و تو اكرم الاكرمين و ارحم الراحمينى . [ دعاى امام سجاد ] سپس ياد آور كلام حضرت على بن الحسين زين العابدين ( ع ) در مناجاتش مىشوى و در كلامش ، كه مشتمل بر گشودن پر اميد است ، فكر مىكنى . فرمود : « الهى و عزّتك و جلالك ! لو قرنتنى في الاصفاد ، و منعتنى سيبك من بين الاشهاد ، و دللت على فضايحى عيون العباد ، و امرت بى الى النّار ، و حلت بينى و بين الابرار ، ما قطعت رجائى منك ، و لا صرفت تاميلى للعفو عنك و لا خرج حبّك عن قلبى . انا لا انسى اياديك عندى و سترك علىّ في دار الدّنيا و حسن ضيعك الىّ . » خداى من ! قسم به عزت و جلال تو ، اگر مرا در زنجيرها ببندى ، و در بين مردم از عطايت محروم كنى ، و چشم‌هاى بندگان را به بديهاى من دلالت كنى ، و امر كنى مرا به سوى آتش برند و بين من و خوبان حايل شوى ، من اميدم را از تو قطع نمىكنم ، و آرزوى عفو را دگرگون نكنم ، و دوستى تو از قلب من خارج نخواهد شد ، خدايا ! من نعمت‌هاى تو را فراموش نمىكنم و ستر و پوشش و رفتار نيكوى ترا در دار دنيا از ياد نمىبرم . » [ خوف و رجا در مؤمن ] و با اين كلمات و امثال آن اميد خود را زياد كن مبادا از جانب اميد به جانب خوف كند و منجر به نااميدى شود ! : « وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ « 1 » جز گمراهان از رحمت

--> ( 1 ) . 15 / حجر ، 56 .